+ نوشته شده توسط مجید جمشیدی راد در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت
23:15 |
به رنگ رنگ نگاهش بخشيدم
هستي سياه وسپيدم را
او رسام لحظه هاي حاجت بود و من
محو نقوش كلك سياهش
او شاعر دردهاي من شده بود
و من معبر خوابهاي رنگين او
روزي خواستم - شب شوم -
سپده را كنار زنم
واي چه مي بينم ؟؟
اين بوميست بزرگ ! ! !
و شبي يلدائي در وراء .......
واي اين نقاشي اوست !؟
ومن .... ومن.... ومن .........
صدا مي زنم كسي را ........
(ساعت 1:15 تاريخ 15/ 1/87 مجيد جمشيدي )